
چه شد که سر نمیزنی ، به دفتر خیال من ؟در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.چه شد که سر نمیزنی ، به دفتر خیال من ؟جواب کوتهی بده ، به جزوه ی سوال منسر مداد قلب من ، شکسته بعد رفتنتچه شد تعهّدات تو ، به عشق در قبال منهمیشه عین و شین و قاف ، تمام مشق دفترماگر که پرورش دهی ، ثمر دهد نهال منسر کلاس فهم دل ، اگر که شیطنت کنمخودت بده عزیز جان ، تقاص و گوشمال منتراش باورم بیا ، که تا تراوشی کندخیال واژه پرورم ، ز طبع بی مثال منبه پاکن تبسّمی ، خطا و کینه پاک کنبه درس ...
ادامه مطلب
از راه میرسی و مرا تازه میکنی.در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.مانند یک بهار…. مانند یک عبور….از راه میرسی و مرا تازه میکنی.همراه تو هزار عشق از راه میرسدوقتی تو میرسی…. در کوچه های خلوت و ...
ادامه مطلب
سلاااااااااااام عزیزم در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.بعد از سه سال دوباره اومدم برات بنویسم قسم به حضرت چشمت گناه خواهم کرد حریم قلب تو را قبله گاه خواهم کرداگر چه بنده ی دل بودنم خطاست ولیبه حکم عشق ، تو را پادشاه خواهم کردتمام زندگی ام اشتباه خواهم کرددوباره هجرت خورشید اگر فرا برسدبه لطف صبر شبم را پگاه خواهم کردحسود را به خدا رو سیاه خواهم کرددوباره میکده را روبرو خواهم کرد...
ادامه مطلب
اجازه هست بگویم که دوستت دارم ?در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته دلم بزنماجازه هست بگویم که دوستت دارمو پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنماجازه هست که در سایه تو بنشینمبه قول مردم ده زیر سایه دم بزنمشمارش نفست را به گوش من بسپار اجازه هست که موی ترا به هم بزنماجازه هست ترا سخت در بغل گیرمرها شوم ز خودم بال در عدم بزنماجازه هست صدایت کنم ترا عشقمبه پشتوانه تو آتشی به غم بزنم...
ادامه مطلب
بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها مثل من فلک زده پیرند لحظه ها مثل من فلک زده مثل من غریب در جای جای هفته اسیرند لحظه هاانگار در نگاه تو تکثیر می شوندانگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها حالا منم و گریه بر این درد مشترک از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها «بگذار تا مقابل روی تو بگذریم»پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها...
ادامه مطلب
تمام راه با توامجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.تمام راه با توامبا تو پرندگان را تماشا می کنمبا تو زیر سایه ی درخت می نشینمبا تو تمام خستگی هایم را از تن بیرون می کنمحتی بر زانوان تو به خواب می رومراه که تمام می شودباز هم دلتنگ توامدلتنگ تمام آسمان و درختدلتنگ تمام پرنده های جهاندلتنگ بال های خیالیکه تو را به منکه مرا به تو می رساند...
ادامه مطلب
دیگر تو را میان غزل گم نمی کنمجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم تا دارمت نگاه به مردم نمی کنم در گیر و دار تلخ رسیدن به عشق حتی به جان خویش ترحم نمی کنم این فصل پا به ماه غمی ژرف گونه بود هرگز به این بهار تبسم نمی کنم من در بهشت عشق تو آدم شدم، ولی خود را خراب خوردن گندم نمی کنم ای بهترین بهانه برای نمردنم دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم...
ادامه مطلب
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سوجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟ مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو کاش یک باد به کشفت برساند ما را تو همانی که شبی پر هیجان می آیی تا فراری دهی از پنجره ها سرما را فال می گیرم و می خوانی و من می خندم بنشین چای بخور خسته نباشی یارا...
ادامه مطلب
بیا عزیز دلمجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.بیا که موی تو را بر نسیم بُگذارم که درد و غصه و غم را ، عقیم بگذارم بیا عزیز دلم ! تا که باز با لبخند دوباره ، آخر اسم تو ، "میم" بگذارم اگر جنون منی ، لازم است بعد از این تو را مقابل عقل سلیم بگذارم من از دل تو نخواهم گذشت اگر حتی که سر به روی کلوخ و گلیم بگذارم بیا ، اگر تو نباشی ، دوباره مجبورم که نام وضعیتم را "وخیم" بگذارم...
ادامه مطلب
بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه هامثل من فلک زده پیرند لحظه ها مثل من فلک زده مثل من غریبدر جای جای هفته اسیرند لحظه ها انگار در نگاه تو تکثیر می شوندانگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها حالا منم و گریه بر این درد مشترکاز زندگی بدون تو سیرند لحظه ها «بگذار تا مقابل روی تو بگذریم»پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها ...
ادامه مطلب
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها رامنِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟مثل یک کودک مبهوت که مجبور شودتا به نقاشی اش آبی نکشد دریا راحرف را می شود از حنجره بلعید و نگفتوای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا راعطر تو شعر بلندی است رها در همه سوکاش یک باد به کشفت برساند ما راتو همانی که شبی پر هیجان می آییتا فراری دهی از پنجره ها سرما رافال می گیرم و می خوانی و من می خندمبنشین چای بخور خسته نباشی یارا ...
ادامه مطلب
عزیز دلم : تا کي در انتظار گذاري بزاريم باز آي بعد از اين همه چشم انتظاريم ديشب به ياد زلف تو در پرده هاي ساز جانسوز بود شرح سيه روزگاريم بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود ديشب که ساز داشت سر سازگاريم شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمي نماند شاهد شب زنده داريم شرمم کشد که بي تو نفس ميکشم هنوز تا زنده ام بس است همين شرمساريم...
ادامه مطلب
مانند یک بهار…. مانند یک عبور…. از راه میرسی و مرا تازه میکنی. همراه تو هزار عشق از راه میرسد همراه تو بهار… بردشت خشک سینه من سبز میشود. وقتی تو میرسی…. در کوچه های خلوت و تاریک قلب من … مهتاب میدمد… وقتی تو میرسی… ای آرزوی گم شدهبغض های من… من نیز با تو به عشق میرسم…...
ادامه مطلب
اجازه هست به لوح دلت قلم بزنمبرای یکدفه حرف از ته دلم بزنم اجازه هست بگویم که دوستت دارمو پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنم اجازه هست که در سایه تو بنشینمبه قول مردم ده زیر سایه دم بزنم شمارش نفست را به گوش من بسپاراجازه هست که موی ترا به هم بزنم اجازه هست ترا سخت در بغل گیرمرها شوم ز خودم بال در عدم بزنم اجازه هست صدایت کنم ترا عشقمبه پشتوانه تو آتشی به غم بزنم ...
ادامه مطلب
بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه هامثل من فلک زده پیرند لحظه ها مثل من فلک زده مثل من غریبدر جای جای هفته اسیرند لحظه ها انگار در نگاه تو تکثیر می شوندانگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها حالا منم و گریه بر این درد مشترکاز زندگی بدون تو سیرند لحظه ها «بگذار تا مقابل روی تو بگذریم»پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها...
ادامه مطلب
تمام راه با توامبا تو پرندگان را تماشا می کنمبا تو زیر سایه ی درخت می نشینمبا تو تمام خستگی هایم را از تن بیرون می کنمحتی بر زانوان تو به خواب می رومراه که تمام می شودباز هم دلتنگ توامدلتنگ تمام آسمان و درختدلتنگ تمام پرنده های جهاندلتنگ بال های خیالیکه تو را به منکه مرا به تو می رساند...
ادامه مطلب
دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم تا دارمت نگاه به مردم نمی کنم در گیر و دار تلخ رسیدن به عشق حتی به جان خویش ترحم نمی کنم این فصل پا به ماه غمی ژرف گونه بود هرگز به این بهار تبسم نمی کنم من در بهشت عشق تو آدم شدم، ولی خود را خراب خوردن گندم نمی کنم ای بهترین بهانه برای نمردنم دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم...
ادامه مطلب